آيااخلاق علم است يا هنر يا هيچكدام؟
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۴۲
اخلاق از نظر لغت جمع خُلْق به معناي خوي، طبع، سجيه و عادت است،اعم از اين كه آن سجيه و عادت نيكو باشد يا زشت و بد.
آيااخلاق علم است يا هنر يا هيچكدام؟
 
به گزارش پایگاه خبری ایرانی اسلامی:
بايد توجه داشت كه بين اخلاق و علم اخلاق فرق است .
اخلاق در اصطلاح
دانشمندان علم اخلاق براي اخلاق معاني متعدّدي ارائه نمودند:
الف. برخي آن را ملكه‏اي نفساني دانسته‏اند كه مقتضي صدور كارها از انسان بدون نياز به فكر و انديشه است.
ب. برخي نيز اخلاق را تنها بر فضايل اخلاقي اطلاق مي‏كنند و آن را در مقابل ضد اخلاق به كار مي‏برند.
ج. و گاهي نيز به معناي نهاد اخلاقي زندگي به كار مي‏رود.
بنابراين معاني اصطلاحي متفاوتي براي اخلاق بيان شده است كه جمع دقيق آن ممكن نيست، امّا مي‏توان اخلاق را در اصطلاح دانشمندان اسلامي، به گونه اي جمع‏بندي كرد كه نسبتاً جامع بين آنها باشد و آن عبارت است از: اخلاق، كيفيتي براي نفس آدمي است كه رفتارهايي متناسب با آن از انسان بروز مي‏كند؛ يعني اگر كيفيت نفس خوب باشد، كارهاي خوب و اگر بد باشد كارهاي بد صورت مي‏گيرد؛ پس اخلاق به اخلاق حسنه، خوب، اخلاق رذيله و بد تقسيم مي‏شود. اين كيفيت نفساني ممكن است به صورت غير راسخ و يا به شكل ملكه در آيد.

علم اخلاق:
براي علم اخلاق نيز تعاريف متعدّد و مختلفي ذكر شده است.
عالمان اسلامي و غربي تعريف هايي براي علم اخلاق ارايه كرده اند كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم.
الف. برخي علم اخلاق را علم چگونگي اكتساب اخلاق نيكو دانسته اند كه براساس آن، افعال و احوال شخص نيكو مي شود.
ب. برخي نيز آن را علم چگونه زيستن خوانده اند.
ج. برخي بر اساس همان معناي لغوي اخلاق به تعريف علم اخلاق پرداخته‌اند. به عنوان مثال علم اخلاق به علم آگاهي و اطلاع از عادات و آداب و سجاياي بشري تعريف شده است.

د. همچنين مرحوم نراقي در جامع السعادات مي گويد: علم اخلاق دانش صفات (ملكات) مهلكه و منجيه و چگونگي موصوف شدن و متخلق گرديدن به صفات نجات‌بخش و رهائي از صفات هلاك‌كننده است.
همچنين استاد مطهري عقيده دارد علاوه بر صفات و اعمال انساني، علم اخلاق شامل اينكه «نحوه وجود انسان از لحاظ ارزشي چگونه بايد باشد» نيز مي شود: « معمولا مي گويند اخلاق، دستور چگونه زيستن را در دو ناحيه به ما مي دهد: يكي در ناحيه چگونه رفتار كردن و ديگري در ناحيه چگونه بودن. در حقيقت چگونه زيستن دو شعبه دارد: شعبه چگونه رفتار كردن و شعبه چگونه بودن .چگونه رفتار كردن مربوط مي شود به اعمال انسان كه البته شامل گفتار هم مي شود كه چگونه بايد باشد. و چگونه بودن مربوط مي شود به خويها و ملكات انسان كه چگونه و به چه كيفيت باشد. در اين بيان چنين فرض شده كه به هر حال انسان يك چيستي و يك ماهيت دارد ماوراء رفتارها و ماوراء خويها و ملكاتش، اخلاق سروكار با ماهيت انسان ندارد.
ولي بنابر نظريه( اصالت وجود تنها وجود است كه اصيل و داراي آثار است و ماهيت وجود حقيقي ندارد ) از يك طرف، و بالقوه بودن و نامتعين بودن شخصيت انساني انسان از طرف ديگر، و تأثير رفتار در ساختن نوع خلق و خويها، و نقش خلق و خويها در نحوه وجود انسان كه چه نحوه وجود باشد، در حقيقت اخلاق تنها علم چگونه زيستن نيست، بلكه علم چه بودن هم هست.»
پس مي توان علم اخلاق را اينگونه تعريف كرد: «علم اخلاق علمي است كه دستورالعملهاي كلي براي زيستن مقدس، متعالي و ارزشمند را مورد بحث قرار مي دهد. به عبارت ديگر علم اخلاق علم قالبهاي كلي چگونه بودن و چگونه زيستن متعالي و با قداست مي باشد. اين چگونگي، هم شامل رفتار مي شود و هم شامل ملكات نفساني، يعني انسان بايد چگونه رفتار كند و چگونه ملكاتي بايد داشته باشد تا زيستن او باارزش باشد. ملكاتي مانند عدالت، تقوا، شجاعت، عفت، حكمت، استقامت، وفا، صداقت و ...»
با توجه به كتاب‏هاي اخلاقي؛ چون جامع السعادات، معراج السعاده و ...[۷] مي‏توان گفت كه علم اخلاق از ديدگاه دانشمندان اسلامي، علمي است كه از انواع صفات خوب و بد بحث كرده، آنها را مورد شناسايي و تعريف و تبيين قرار داده، كيفيت اكتساب صفات خوب و فضايل را و نيز چگونگي زدودن صفات رذيله را بيان كرده است.
بنابراين، موضوع علم اخلاق عبارت است از: صفات خوب و روش كسب آنها و صفات بد و راه زدودن آنها؛ اين صفات خوب و بد از آن جهت كه با افعال اختياري انسان مرتبط هستند در علم اخلاق مورد نظر مي‏باشند. غايت علم اخلاق رساندن انسان به كمال و سعادت جاودان و منزل مقصودي است كه براي رسيدن به آن خلق شده است. چنان كه بيان شد علم اخلاق يكي از شعبه‏هاي فلسفه به معناي عام آن بوده است.

جامع ترين تعريف
اخلاق عبارت است از: روش و منش چه نيك و چه بد و علم اخلاق؛ يعني دانش به اين روش ها و منش ها و اين كه كدامشان بايد مورد عمل قرار گيرد و به عبارتي تفاوت اخلاق و علم اخلاق، تنها در صحنه نظريه پردازي و عملكرد بوده و بر اين اساس، سخن از جامعيت هر كدام نسبت به ديگري معنايي نخواهد داشت.
پي نوشت:
(۱). قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، ج ‏۲، ص ۲۹۳، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۱ ش‏‏؛ طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، ج ‏۵، ص ۱۵۶، كتابفروشى مرتضوى‏، تهران، چاپ سوم‏، ۱۳۷۵ ش.‏
(۲). براي توضيح بيشتر به پايگاه حوزه نت مراجعه نماييد.
(۳). ر . ك: طوسي، خواجه نصيرالدين، اخلاق ناصري، ص ۱۴، كتابفروشي اسلاميه، بي تا، تهران.
(۴). مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، ج ۲، ص ۱۹۰، صدرا، تهران، چاپ ششم، ۱۳۶۸.
(۵). ژانه، پير، اخلاق، ص۵۳، ترجمه بدرالدين كتابي، اصفهان، انتشارات آموزش و پرورش، ۱۳۷۳.
(۶). نراقي، محمد مهدي، جامع السعادات، ج۱، ص ۳۴، نجف، مطبعه الزهراء، ۱۳۶۸ق.
(۷). ر. ك: نراقي، ملامهدي، جامع السعادات، مؤسسه اعلمي، بيروت، چاپ ششم، ۱۴۰۸ هـ ق؛ نراقي، ملااحمد، معراج السعادة، تهران، انتشارات رشيدي، تهران، بي تا.
کد مطلب: 107473