چيستي علم اخلاق/ علم اخلاق دانش صفات مهلكه و منجيه و چگونگي موصوف شدن
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۵۶
علم در لغت، به معناى دانش و آگاهى است، در برابر جهل و نادانى. در اصطلاح، دو معناى متفاوت از يكديگر دارد: ۱- علم تجربى. ۲- مطلق دانش: حقيقى، اعتبارى، عقلى، نقلى، شرعى، عرفى، فلسفى و تجربى.
چيستي علم اخلاق/ علم اخلاق دانش صفات مهلكه و منجيه و چگونگي موصوف شدن
 
به گزارش پایگاه خبری ایرانی اسلامی:
در تعريف علم گفته اند: «عبارت از مجموعه قواعد و قوانين كلى است كه درباره موضوعى مشخص و ممتاز باشد ».
اين تعريف كلى، علوم گوناگون را در بر مى گيرد: طب، روان شناسى، فقه، اصول، اخلاق و... زيرا هر يك از اينها داراى قواعدى هستند و بر محورى خاص در گردش و به تحقيق و جست و جو روشمندانه و منسجم درباره موضوعى معين مى پردازند و هدف ويژه اى را پى گيرى مى كنند.
علم اخلاق به گونه هاي مختلفي تعريف شده است.خواجه نصير الدين طوسي در «اخلاق ناصري » علم اخلاق را اينگونه تعريف مي كند: «علمي است به آنكه نفس انساني چگونه مي تواند خلقي كسب كند كه تمامي احوال و افعال كه به اراده او از او صادر مي شود زيبا و محمود (مورد ستايش) باشد».
ملا مهدي نراقي در كتاب جامع السعادات در تعريف علم اخلاق مي گويد: «علم اخلاق دانش صفات مهلكه و منجيه و چگونگي موصوف شدن و متخلق گرديدن به صفات نجات بخش و رها شدن از صفت هلاك كننده مي باشد».
بنا به اين تعريف روش زدودن اخلاقيات ناپسند و كيفيت به دست آوردن صفات و ملكات خوب و زيبا، جزئي از علم اخلاق است؛ در حاليكه بر اساس تعريف قبلي تنها بر شناخت صفات شايسته و ناشايست (فضائل و رذائل ) تاكيد دارد. بنابراين تعريف جامع السعادات، جامعتر و صحيح تر مي باشد.
بر خلاف تعريف هاي فوق كه بيشتر برروي صفات و ملكات اخلاقي تاكيد داشتند و به طور مستقيم نسبت به خود فعل و عملي كه صادر مي شود توجهي ننموده اند، بسياري از فيلسوفان غربي، نفس افعال و رفتار انساني را مورد توجه قرار داده اند.
«ژكس » مى گويد: «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمى به آن گونه كه بايد باشد.» در اينجا توجه به خود عمل. رفتار است.
فولكيه در تعريف علم اخلاق مى گويد: «مجموع قوانين رفتار كه انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است».
واژه علم اخلاق، در تفكر غرب، به سه معناى جداى از يكديگر، اما هماهنگ با يكديگر و مربوط به رفتار انسان، به كار مى رود.
۱- روش عام، يا راه زيستن.
۲- مجموع قواعد رفتار يا قانونهاى اخلاق.
۳- تحقيق در مورد راههاى زيستن و قواعد رفتار.
حتي در بعضي موارد تصريح كرده اند كه، در علم اخلاق قواعدي را بررسي مي كنيم كه انسان بايد با تعقل و و تدبر رفتار خود را با آن منطبق كند. اين تصريح با آنچه علماي اخلاق و فلاسفه ما تصريح نموده اند، مباينت دارد. در كتب فلسفي و اخلاقي ما تصريح شده است كه نفس فعل در نظر اخلاقيون ارزشي ندارد و مهم همان ملكات و صفات پسنديده است.
آنچه در ديدگاه دانشمندان و حكماى پيشين اسلامى اهميت داشته، آگاهى از برتري ها و پستي ها، براى خو گرفتن به اخلاق پسنديده بوده و نمودن راههاى آن. اما آنچه در ديدگاهاى فلاسفه كنونى بر آن تكيه شده، رفتار و زيست شايسته است. گرايش اين دو گروه صاحب نظر، يكسان نيست. گروهى آراسته شدن به ارزشهاى اخلاقى را در نظر دارند و گروهى به آثار برخاسته از خويهاى انسانى كه رفتار آدمى است، توجه دارند.
بنابراين دانشمندان اسلامى، بيشترين توجه را به چگونه بودن دارند، ولى دانشمندان غرب از چگونه رفتار كردن سخن مى گويند. به عبارت ديگر دانشمندان اسلامى، بيشتر به تعديل غرائز و تهذيب نفس و خويها توجه دارند و دانشمندان غربى، بيشتر، به رفتار آدمى نظر دارند كه برخاسته از خويهاى اوست.
اما در عين حال بعضي از فلاسفه، حكمت عملي و اخلاق را به گونه اي تعريف كرده اند كه شامل هر دو حيثيت مي شود. صدرالمتألهين مي گويد: «گاهي از حكمت عملي نفس ملكات و صفات اراده مي شود و گاه علم به چنين صفاتي، و گاه اعمال و رفتاري كه از چنين صفاتي صادر مي شود. مقصود از حكمت عملي كه در كنار حكمت نظري ذكر مي گردد علم به ملكات و صفات است مطلقا و آنچه كه از اين ملكات صادر مي شود».
لازم به تذكر است كه در گذشته همة علوم و معارف بشري زير پوشش فلسفه به حساب مي آوردند. و فلسفه را به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي كردند. حكمت نظري عبارت است از علم به احوا اشياء آنچنان كه هستند يا خواهند بود و حكمت عملي عبارت است از علم به اينكه افعال بشر (افعال اختياري او) چگونه و به چه منوال خوب است و بايد باشد و چگونه و به چه منوال بد است و نبايد باشد. و به عبارت ديگر حكمت عملي از هست ها سخن مي گويد و حكمت عملي از بايد و نبايدها.
حكمت نظري داراي سه شاخة اصلي طبيعيات، رياضيات و فلسفه است. حكمت عملي نيز سه شاخه دارد: اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن.
از برخي كلمات ابن سينا نيز چنين معنايي استفاده مي شود كه حكمت عملي را كيفيت عمل و مبدأ عمل – يعني صفات نفساني – هر دو مي داند.
استاد شهيد مطهرى نيز علم اخلاق را هم ناظر به صفات و ملكات مي دانند و هم افعال و كارها.ايشان مى نويسد: « معمولا در مورد اخلاق مي گويند كه: عبارت است از علم چگونه زيستن يا علم چگونه بايد زيست ، يا مي گويند: اخلاق مي خواهد به انسان پاسخ بدهد كه زندگي نيك براي انسان كدام است؟ و آدميان چگونه بايد عمل كنند؟
اين تعريف براي اخلاق صحيح است به شرط آنكه به صورت مفاهيم كلي و مطلق در نظر بگيريم. يعني به اين صورت كه انسان از آن جهت كه انسان ست چگونه بايد زيست كند، و زندگي نيك براي انسان از آن جهت كه انسان است كدام است؟
اما اگر به صورت فردي در نظر بگيريم كه يك فرد از آن نظر كه براي خودش مي خواهد تصميم بگيرد و بس كه عين اين تصميم را از ديگري جايز نمي شمارد اين تعريف صحيح نيست.
به علاوه، يك معني و مفهوم ديگري در متن اخلاقي بودن يك كار مندرج است و آن اينكه چگونه بايد زيست كه با ارزش و مقدس و متعالي باشد؟
يعني ارزش داشتن و برتر از فعل عادي بودن، جزء مفهوم فعل اخلاقي است.
از اينرو برخي از مكتبها، هر چند مدعي سيستم اخلاقي هستند، سيستم اخلاقي ندارند. آن مكتب ها درباره چگونه بايد زيست سخن گفته اند، ولي همه بايد ها را نمي توان جزء حكمت عملي كه اخلاق يك ركن اساسي آن است به شمار آورد. در حقيقت آنچه مربوط به اخلاق است تنها اين نيست كه چگونه بايد زيست بلكه اين است كه براي اينكه با ارزش و مقدس و متعالي زيست كرده باشيم چگونه بايد زيست».
همچنين استاد مطهري عقيده دارد علاوه بر صفات و اعمال انساني، علم اخلاق شامل اينكه «نحوه وجود انسان از لحاظ ارزشي چگونه بايد باشد» نيز مي شود: « معمولا مي گويند اخلاق، دستور چگونه زيستن را در دو ناحيه به ما مي دهد: يكي در ناحيه چگونه رفتار كردن و ديگري در ناحيه چگونه بودن. در حقيقت چگونه زيستن دو شعبه دارد: شعبه چگونه رفتار كردن و شعبه چگونه بودن .چگونه رفتار كردن مربوط مي شود به اعمال انسان كه البته شامل گفتار هم مي شود كه چگونه بايد باشد. و چگونه بودن مربوط مي شود به خويها و ملكات انسان كه چگونه و به چه كيفيت باشد. در اين بيان چنين فرض شده كه به هر حال انسان يك چيستي و يك ماهيت دارد ماوراء رفتارها و ماوراء خويها و ملكاتش، اخلاق سروكار با ماهيت انسان ندارد.
ولي بنابر نظريه اصالت وجود) تنها وجود است كه اصيل و داراي آثار است و ماهيت وجود حقيقي ندارد ) از يك طرف، و بالقوه بودن و نامتعين بودن شخصيت انساني انسان از طرف ديگر، و تأثير رفتار در ساختن نوع خلق و خويها، و نقش خلق و خويها در نحوه وجود انسان كه چه نحوه وجود باشد، در حقيقت اخلاق تنها علم چگونه زيستن نيست، بلكه علم چه بودن هم هست ».
پس مي توان علم اخلاق را اينگونه تعريف كرد: «علم اخلاق علمي است كه دستورالعملهاي كلي براي زيستن مقدس، متعالي و ارزشمند را مورد بحث قرار مي دهد. به عبارت ديگر علم اخلاق علم قالبهاي كلي چگونه بودن و چگونه زيستن متعالي و با قداست مي باشد. اين چگونگي، هم شامل رفتار مي شود و هم شامل ملكات نفساني، يعني انسان بايد چگونه رفتار كند و چگونه ملكاتي بايد داشته باشد تا زيستن او باارزش باشد. ملكاتي مانند عدالت، تقوا، شجاعت، عفت، حكمت، استقامت، وفا، صداقت و ...»
موضوع علم اخلاق
هر علمي موضوعي دارد كه در آن علم از آن موضوع بحث مي كنند.چنانچه مباحث علم پزشكي درباره بدن انسان، و علم فلسفه درباره وجود مي باشد.
با توجه به آنچه در مورد تعريف علم اخلاق بيان شد، نتيجه مي گيريم: موضوع اخلاق اعم از ملكات اخلاقى است – بر خلاف آنچه برخي فلاسفه اخلاق به عنوان موضوع علم اخلاق بر آن تاكيد داشته اند - و همه كارهاى ارزشى انسان را كه متصف به خوب و بد مى شوند و مى توانند براى نفس انسانى كمالى را فراهم آورند يا موجب پيدايش رذيلت و نقصى در نفس شوند، در بر مى گيرد و همگى آنها در قلمرو اخلاق قرار مى گيرند.
پس موضوع اخلاق، موضوع وسيعي است كه شامل ملكات و حالات نفساني و افعالي مي شود كه رنگ ارزشي داشته باشند.
البته اگر چه موضوع علم اخلاق ظاهرا اين امور است، ولي در واقعيت، همان انسان است از اين لحاظ كه چگونه بايد زندگي كند و چه صفات و ملكاتي بايد داشته باشد و چگونه بايد باشد. چنان كه تعداد زيادي از دانشها، همچون پزشكي، روان شناسي و جامعه شناسي نيز چنين هستند. براي نمونه، در دانش پزشكي، اگر چه موضوع آغازين آن، تندرستي و بيماري است، ولي در واقع، موضوع آن همان انسان است به جهت برخورداري او از تندرستي و بيماري ديگر علوم مربوط به انسان نيز چنين است.

فلسفه اخلاق، سيد محمد رضا مدرسي، ص۱۷-۱۹
مقاله تعريف علم اخلاق، مجلّه حوزه، شماره۶۸
اخلاق در قرآن، محمد تقي مصباح يزدي ،ص ۲۴۰ و ۲۴۱
كاوشي نو در اخلاق،حسين مظاهري،ج۱
مقاله مباني نظري اخلاق از نگاه علامه‌(ره)
کد مطلب: 110948