چرا حضرت موسي(ع) -پيامبر اولواالعزم- تقاضاي رؤيت كرد؟!
تاریخ انتشار : جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۱۸
موسى (عليه السلام) اين تقاضا را از زبان قوم كرد، زيرا جمعى از جاهلان بنى اسرائيل اصرار داشتند كه بايد خدا را ببينند تا ايمان آورند. و او از طرف خدا ماموريت پيدا كرد كه اين تقاضا را مطرح كند تا همگان پاسخ كافى بشنوند.
چرا حضرت موسي(ع) -پيامبر اولواالعزم- تقاضاي رؤيت كرد؟!
 

به گزارش ایران اسلامی، یکی از سوالات قرآنی این است که چرا حضرت موسي(ع) -پيامبر اولواالعزم- تقاضاي رؤيت كرد؟! جواب این سوال در پی آمده است:

 

سوره اعراف/ آيه 143:

«وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ»

(و هنگامي كه موسي به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم!» گفت: «هرگز مرا نخواهي ديد! ولي به كوه بنگر، اگر در جاي خود ثابت ماند، مرا خواهي ديد!» اما هنگامي كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را همسان خاك قرار داد؛ و موسي مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض كرد: «خداوندا! منزهي تو (از اينكه با چشم تو را ببينم)! من به سوي تو بازگشتم! و من نخستين مؤمنانم!)

 

نخستين سؤالى كه پيش مى آيد اين است: موسى (عليه السلام) كه پيامبر بزرگ و اولواالعزم پروردگار بود و به خوبى مي دانست، خداوند نه جسم است و نه مكان دارد و نه قابل مشاهده و رؤ يت است؛ چگونه چنين درخواستى كه حتى در شان افراد عادى نيست از پروردگار كرد؟



گرچه مفسران پاسخ هاى مختلفى گفته اند، ولى روشن ترين جواب اين است كه موسى (عليه السلام) اين تقاضا را از زبان قوم كرد، زيرا جمعى از جاهلان بنى اسرائيل اصرار داشتند كه بايد خدا را ببينند تا ايمان آورند.  و او از طرف خدا ماموريت پيدا كرد كه اين تقاضا را مطرح كند تا همگان پاسخ كافى بشنوند.  آيه 153 نساء گواه بر اين مطلب است:

«يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ ۚ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَىٰ أَكْبَرَ مِنْ ذَٰلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ۚ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَٰلِكَ ۚ وَآتَيْنَا مُوسَىٰ سُلْطَانًا مُبِينًا»؛ (اهل كتاب از تو مي‌ خواهند كتابي از آسمان (يكجا) بر آنها نازل كني؛ (در حالي كه اين يك بهانه است؛) آنها از موسي، بزرگتر از اين را خواستند، و گفتند: «خدا را آشكارا به ما نشان ده!» و بخاطر اين ظلم و ستم، صاعقه آنها را فرا گرفت. سپس گوساله (سامري) را، پس از آن همه دلايل روشن كه براي آنها آمد، (به خدايي) انتخاب كردند، ولي ما از آن درگذشتيم (و عفو كرديم) و به موسي، برهان آشكاري داديم.)

 

در حديثى كه در كتاب عيون اخبار الرضا (عليه السلام) از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) نقل شده است نيز به اين موضوع تصريح شده است. از قرائن روشنى كه اين تفسير را تاييد مى كند اين است كه در همين سوره اعراف، آيه 155 مي خوانيم كه موسى (عليه السلام) پس از اين ماجرا عرض كرد:

«وَاخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِنَا ۖ فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيَّايَ ۖ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا ۖ إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَنْ تَشَاءُ وَتَهْدِي مَنْ تَشَاءُ ۖ أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا ۖ وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ»؛ (موسي از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براي ميعادگاه ما برگزيد؛ و هنگامي كه زمين‌لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاك شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر مي‌خواستي، مي توانستي آنها و مرا پيش از اين نيز هلاك كني! آيا ما را به آنچه سفيهانمان انجام داده‌اند، (مجازات و) هلاك مي‌كني؟! اين، جز آزمايش تو، چيز ديگر نيست؛ كه هر كس را بخواهي (و مستحق بداني)، به وسيله آن گمراه مي‌سازي؛ و هر كس را بخواهي (و شايسته ببيني)، هدايت مي‌كني! تو وليّ مايي، و ما را بيامرز، بر ما رحم كن، و تو بهترين آمرزندگاني!)

 

(اتهلكنا بما فعل السفهاء منا): آيا ما را به خاطر عملى كه سفيهان ما انجام دادند، به هلاكت مي رسانى؟! از اين جمله روشن مى شود كه نه تنها موسى چنين تقاضائى را نداشت بلكه شايد هفتاد نفرى هم كه با او به ميعادگاه رفته بودند چنين منطقى نداشتند، آنها تنها افراد دانشمند و نمايندگان بنى اسرائيل بودند، تا مشاهدات خود را براى توده جاهل و بي خبر كه پيشنهاد مشاهده پروردگار داشتند، بيان كنند.

کد مطلب: 111410
مرجع : تفسير نمونه ج6 ص356