انکار قتل دخترخوانده
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶ ساعت ۰۳:۳۵
نامادری و برادرش که از ۱۱سال قبل به اتهام قتل دختری نوجوان در بازداشت به سر می‌برند، بار دیگر محاکمه و جرمشان را انکار کردند.
انکار قتل دخترخوانده
 

به گزارش ایران اسلامی، پانزدهم اردیبهشت ماه سال ۸۶، مأموران پلیس از مرگ مشکوک دختر ۱۶ ساله‌ای به نام آرزو در شهرری باخبر و راهی محل شدند. نامادری مقتول که زنی ۳۶ ساله به نام نرگس  و در محل حاضر بود، به مأموران گفت: «آرزو دختر زن دوم شوهرم بود و من نامادری او بودم، آرزو دوست نداشت با خانواده‌ام رفت‌وآمد داشته باشد و سر این موضوع با هم اختلاف داشتیم. ساعتی پیش هم به خاطر اینکه برادرم به دیدنم آمده بود با هم درگیر شدیم و در آن درگیری برادرم عصبانی شد و آرزو را خفه کرد.»

بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی، مأموران در تحقیقات بیشتر، از دختر شش ساله نرگس، که شاهد حادثه بود، تحقیق کردند. او به مأموران گفت: «همه این حرف‌ها دروغ است، مادرم خودش آرزو را کشت. روز حادثه مادرم با آرزو درگیر شد و گفت: چرا در کار من دخالت می‌کنی، بعد از آن شروع به فحاشی و کتک‌زدن کرد.

در آن لحظه دایی‌ام وارد شد. وقتی مادرم را در آن شرایط دید، ناراحت شد. سپس هر دو به سمت آرزو رفتند. دقیقاً یادم نیست فکر کنم مادرم اصرار داشت تا آرزو قرص بخورد، اما او مقاومت می‌کرد. به همین دلیل آنها عصبانی شدند و مادرم پاهای آرزو را گرفت و دایی‌ام یک بالش روی دهان آرزو گذاشت تا اینکه نفس خواهرم قطع شد.»

با این توضیحات، برادر ۴۰ ساله نرگس که نادر نام داشت، بازداشت شد اما جرمش را انکار کرد و گفت: در این حادثه نقشی نداشته است. او به مأموران گفت: «من و خواهرم خیلی با هم ارتباط نداشتیم گاهی به او سر می‌زدم. روز حادثه در مغازه نانوایی‌ام مشغول کار بودم و از ماجرا خبری نداشتم تا اینکه چند روز بعد متوجه فوت آرزو شدم.»

سپس نامادری مقتول بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و بالاخره به جرمش اقرار کرد و گفت: «شوهرم بعد از سه بار ازدواج با داشتن یک دختر سه ساله و یک پسر چهار ساله به خواستگاری‌ام آمد، از آنجایی که مجبور بودم ازدواج کنم شرایط را پذیرفتم.

بعد از آن بود که در زندگی متوجه شدم شوهرم مردی عصبی، بدبین و بدخلقی است و دست بزن هم دارد به همین دلیل جرئت نداشتم از خانه بیرون بروم. تا اینکه صاحب فرزند شدم و این شرایط با ناسازگاری بچه‌های زن دوم شوهرم مرا خسته کرده بود به این خاطر همین مجبور شدم آرزو را به قتل برسانم و او را خفه کردم.» بعد از کامل شدن تحقیقات، نرگس و برادرش به اتهام مباشرت در قتل روانه زندان شدند و پرونده برای رسیدگی به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی قربان‌زاده فرستاده شد. 

در اولین جلسه رسیدگی به پرونده، بعد از اعلام رسمیت جلسه، پدر مقتول و همسر دوم او که مادر مقتول بود درخواست قصاص کردند، سپس نامادری در جایگاه قرار گرفت و با انکار جرمش در آخرین دفاعش گفت: «باور کنید آرزو را نکشتم و به خاطر فشارهای بازجویی بود، مجبور شدم قتل را به گردن بگیرم.

آن روز پدر آرزو به دیدنش آمده بود که با هم درگیر شدند. شاید قتل کار او باشد.» در ادامه برادر او نادر نیز با انکار جرمش از خودش دفاع کرد.  

در پایان هیئت قضایی بعد از شور با توجه به مدارک در پرونده، نرگس و نادر را به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم کرد، این حکم به دیوان عالی کشور فرستاده شد اما با اعتراض متهمان نقض و به شعبه هم‌عرض فرستاده شد.  به این ترتیب پرونده روزگذشته بار دیگر روی میز هیئت قضایی شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی متین راسخ قرار گرفت، بعد از قرائت کیفرخواست اولیای دم بار دیگر درخواست قصاص کردند سپس نرگس که با قرار وثیقه آزاد بود در جایگاه قرار گرفت و رو به هیئت قضایی با انکار جرمش گفت: «از شوهر سابقم چند فرزند داشتم اما وقتی می‌خواستم با پدر آرزو ازدواج کنم او فرزندانم را نپذیرفت، قبول کردم و همسرش شدم تا اینکه فهمیدم او از همسر سابقش یک دختر و یک پسر دارد، چیزی نگفتم و آنها را مثل فرزندان خودم دوست داشتم اما آرزو دختر بدقلقی بود، بعد از مدتی من و پدر آرزو صاحب فرزند دختر شدیم و این باعث شد ناسازگاری‌های آرزو بیشتر شود اما باور کنید این مشکلات بهانه‌ای برای قتل آرزو نبود و به مرگ او راضی نبودم. همه اظهاراتم تحت فشارهای بازجویی بود، آنقدر فشارهای زندگی مرا خسته کرده بود که دیگر طاقت شکنجه‌های پلیس آگاهی را نداشتم.»

در ادامه برادر نرگس دیگر متهم پرونده که او نیز با قرار وثیقه آزاد بود، جرمش را انکار کرد و در آخرین دفاعش گفت: «می‌دانستم خواهرم زندگی راحتی ندارد، اما هیچ‌وقت به خودم اجازه ندادم تا در زندگی‌اش دخالت کنم. در قتل نیز نقشی نداشتم و آن روز در نانوایی بودم که چند روز بعد متوجه شدم چه اتفاقی افتاده است.»

در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد.

کد مطلب: 111703
مرجع : روزنامه جوان